احمد احمدى بيرجندى
80
مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )
هاله بر گرد مه آيد اى عجب كان مشكموى * هالهء مشكين بگرد آفتاب انداخته روزه چشم پر ز نازش راز مستى دوخته * ذكر حق لعل لبش را از عتاب انداخته گفتم اى شيرين زبان بگشاى بامى روزه را * كت همى بينم رياضت در عذاب انداخته با گلاب مى خمار روزه بيرون كن ز سر * چند بينم عارضت بر گل گلاب انداخته گفت : اگر امروز من فرمان حق را نگروم * حق تعالى داورى را در حساب انداخته گفتم : اهلا ، شادمان زى كاين حساب اندر حساب * حضرت داور به دست بو تراب 139 انداخته بو تراب است آنكه رشك خاك پايش چرخ را * در غم يا ليتنى كنتُ تراب 140 انداخته نقش يمحو اللّه و يثبت مايشا 141 را خامهاش * بر كف من عنده علم الكتاب انداخته او چو خورشيد است و ما سيارگان بر گرد وى * طرح اين سيارگان را آفتاب انداخته لا جرم زى مركز اين اجرام را لا ينقطع * گرم تك در اندفاع و انجذاب 142 انداخته درگه وى آفتابستى و ديگر اختران * همچو حربا رخ بر اين و الا جناب انداخته